تبليغاتX
مــاه گـرفتــــه
رَبُّ المَشرقَینِ و رَبُّ المَغرِبَین* فَبِــاَیِّ آلاءِ رَبِّکُـما تُکَـذِّبان

                   بسم الله الرحمن الرحیم      

                                       

چودست برسرزلفش زنم بتاب رود      ورآشتی طلبم با سرعتاب رود

 

چو ماه نو ره  بیچارگان نظاره         زند بگوشه ابروودر نقاب رود

 

شب شراب خرابم کند به بیداری      وگر به روزشکایت کنم بخواب رود

 

طریق عشق پرآشوب وفتنه است ایدل    بیفتد آنکه دراین راه باشتاب رود

 

 

 

 

سلام  به دوستان عزیزی که قدم رنجه کردند وبه کلبه خرابه من سری زدند

 

. نمی دانم چرا شروع به نوشتن کردم. اصلا بگذارید از اول بگویم.

 

بچه که بودم همیشه آرزو داشتم یه آدم کوچولو ازسرزمین عجایب بیاد وبا من

 

 دوست بشه. بعدها که فهمیدم آدم کوچولویی وجود نداره آرزو کردم که با یه

 

 گنجشک دوست بشم به شرط اینکه بتونه با من حرف بزنه.

 

هرچی صبر کردم گنجشکها هم به حرف نیامدند.وقتی بزرگتر شدم و رفتم مدرسه

 

 باز هم به دنبال یه دوست میگشتم. یه دوستی که همفکر خودم باشه.ولی خوب

 

 خیلی دیر بهش رسیدم. حدود11 سال طول کشید. بله... سال سوم دبیرستان با

 

 یه نفر آشناشدم که آینه تمام نمای خودم بود . همونی که سالهای سال دنبالش

 

 گشته بودم . اما خوب چه فایده .گمش کردم.البته الان هم چند ساله که به دنبال

 

 همان دوست گمشده ام میگردم ولی دیگه از پیدا کردنش نا امید شدم... هر کس

 

 از نامبرده خبری داره به شماره 110 اطلاع بده...

 

 داشتم میگفتم... بعد از اینکه دوستم رو گم کردم موندم تنها وبدون دوست.مدتی

 

 گذشت دوستم رو که پیدا نکردم ... بدون دوست هم که نمیشه سر

 

 کرد .میشه؟؟؟

 

پس به صرافت افتادم یه دوست دیگه برای خودم دست وپا کنم . رفتیم سراغ

 

 دوستان اینترنتی . حال نداد.اکثرشون دنبال خواهر وبرادر میگردن. ماهم که

 

 اهلش نیستیم.پس حالا باید می رفتم سراغ کی؟؟؟

 

درست حدس زدید ... ارواح .آخ که چقدر دلم میخواد ببینمشون.بنده خداها از

 

 وقتی من بهشون پیله کردم که بیا یید با من دوست بشید یه شب راحت نخوابیدن.

 

 البته بعضی شبها هم اونها نمی ذارن من بخوابم. ولی خوب... سوء تفاهم

 

 نشه... من هنوز ندیدمشونها.فعلا داریم سربه سر هم دیگه میگذاریم تا ببینیم

 

 آخر کا ر چی میشه!HovenweepTrees&Japanese.JPG (33830 bytes)

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 13:45  توسط مهتاب  |