تبليغاتX
مــاه گـرفتــــه
رَبُّ المَشرقَینِ و رَبُّ المَغرِبَین* فَبِــاَیِّ آلاءِ رَبِّکُـما تُکَـذِّبان

وَعَدَاللهُ المُومِنینَ وَ المُومِناتِ جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الأ نهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساکِنَ طَیّبَهً فی جَنّاتِ عَدنٍ  وَ رِضوانٌ مِنَ اللهِ اَکبَرُ ذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیمُ.                         ( سوره توبه.آیه 72)

 

 

 

 

(گزیده ای از خطبه165نهج البلاغه)

وصف بهشت

از این خطبه است:«اگر با چشم دل آنچه را از بهشت برایت وصف میشود بنگری،

 

 به آنچه در دنیاست از شهوتها و خوشی ها و مناظر آراسته اش بی میل میگردی،

 

 و وقتی در آواز به هم خوردن برگ های درختانش بیندیشی فکرت سرگردان

 

خواهد شد، درختانی که در کناره رودهایش روییده اند و ریشه در تپه های مشک

 

فرو برده اند، با خوشه هایی از مروارید تر  که از شاخه های کوچک و بزرگ آن

 

درختان آویزان است، و میوه های گوناگون که در غلاف های خود جای گرفته و بی

 

هیچ زحمتی چیده می شود و همان گونه که چیننده می خواهد در دستش قرار

 

میگیرد. برای بهشتیان عسل های پاک و شراب صافی در قصـــــرهایشان می

 

چرخانند[ تا هر که بخواهد از آن بنوشد.]

 

ساکنان بهشت مردمی هستند که کرامت الهی پی در پی به آنان می رسید تا

 

سرانجام به خانه جاودانی درآمدند، و از رنج سفر آسوده گشتند.

 

ای شنونده! اگر دل خویش را به مناظر زیبا و شگفت آوری که در بهشت به تو رو

 

می آورد مشغول داری، روحت با اشتیاق فراوان به آن دیار پرواز خواهد کرد و برای

 

هر چه زودتر رسیدن به آن، از مجلس من به همسایگی مردگان خواهی رفت .

 

خداوند با رحمت خویش ما و شما را در زمره کسانی قرار دهد که از عمق دل برای

 

رسیدن به منازل نیکان می کوشند.»

 

وصف بهشت... چه زیباست از زبان امیرالمومنین علی(ع)...

 

و چه زیبا منزلی برگزیدند کسانی که متاع ناچیز دنیا را با آخرت

 

جاودان معاوضه کردند.

       

                                     

   

                           

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 7:50  توسط مهتاب  | 

« هَل مِن مُعینٍ فَاُطیلَ مَعَه العَویلَ و البُکاء ، هَل مِن جَزوعٍ فَاُساعِدَ جَزَعَهُ اِذا خَلا ، هَل قَذِیَت عَینٌ فَساعَدتها  عَینی عَلَی القَذی »

« آیا یاری کننده ای هست تا با او ناله وگریه را طولانی کنم؟ آیا بی تابی (چون من) هست که چون به خلوت رود در زاری و جزع کمکش کنم؟ آیا چشمی هست که خار فراق در آن خلیده و گریان باشد تا چشم پرخار من نیز یاریش دهد؟»

گردم به میان کوه و دشت و صحرا

                                              تا بلکه کنم گمشـده ام را پیدا

عمری است که  اندر طلبش حیرانم

                                         با قلب  حزین و سینه ای پر غوغا

********************

 

یادم میاد بچه که بودم یه بار از مادرم پرسیدم : چرا آدم خوبها زود می میرن؟

 مادرم در جواب گفت:خدا آدمها رو گلچین میکنه و با خودش میبره ! خدا آدم بدها رو میخواد چیکار؟...خوبها رو میبره پیش خودش!

تا حالا خیلی به این موضوع فکر کردم...به این سوال کودکانه و جواب عمیق مادرم!

حالا به این جواب رسیدم...که همه آدمها میمرند اما گاهی آدم خوبها جای آدم بدها رو تنگ میکنند برای همین خدا مجبور میشه اونها رو ببره پیش خودش!

شاید این هم استدلال بچه گانه ای باشه ولی...

 

با اینکه بیشتر از یک هفته از سقوط هواپیما و شهادت عزیزان اصحاب رسانه میگذره ولی هنوز دلم گرفته!

تو این هفته باز هم به یاد سوال بالا افتادم و باز هم بهش فکر کردم.

میدونید به چه نتیجه ای رسیدم؟ به این نتیجه رسیدم که اتفاق است دیگه ...پیش میاد؟امروز برای این بنده ها ی خدا و فردا برای...

آخه  به طور اتفاقی هواپیما نقص فنی داشت ... اتفاقی خلبان اول جرأت نکرد مسئولیت پرواز را به عهده بگیره...

خیلی اتفاقی بچه ها قبل از رفتن توی فرودگاه وصیتنامه هاشون رو  نوشتند...

و باز هم به طور اتفاقی هواپیما اجازه فرود در هیچ کجا غیر از مهرآباد را پیدا نکرد و...و...و...اتفاقاً سقوط کرد.

راستی یادم رفت بگم که به طور اتفاقی روز قبل از حادثه در چابهار(مقصد کبوتران ما) زلزله شده بود ولی اتفاقی از پخش خبر آن جلوگیری کردند.

دیگه چی بگم که بار دلم سبک بشه!!!

اینکه صبحها دیگه صبح بخیر ایران را نمی بینم ...آخه روی خط بدون حمیدرضا خیرخواه ...نه!نه! جای خالیش قلبم رو آتش میزنه!

اینکه تا شبکه خبر رو  میبینم علیرضا افشار میاد جلوی چشمم!

و دیگه اینکه این روزها توی شهر من همه جا صحبت از کبوتر سوخته بالی است که حتی اجازه ندادنداسم شهید رو به دنبال داشته باشه!

مسعود جان نثاری...بنده خدا رو بردن باغ رضوان...آخه گفتند تردید داریم که این عزیزان جزو شهدا حساب بشن!!!! بنابراین به جای اینکه در گلستان شهدا دفن بشه باید ببرینش باغ رضوان!

دیگه چی بگم... اتفاقه دیگه ...ولی به قول مادرم همیشه اتفاق یک بار می افته! اما نه... این دفعه اول نبود که از این دست اتفاقات افتاد و شاید آخرین هم نباشه!!!

چه میشه کرد...هیچ...هیچ...هیچ...دیگه چه فرقی میکنه هواپیما جعبه سیاه داشته یا نه!

دیگه چه فایده که وزیر دفاع استیضاح بشه یا ...

دیگه هیچ فایده ای نداره ...  جعبه سیاهی در کار باشه یا نه...مقصری وجود داشته باشه یا نه... دیگه هیچ کدومشون بر نمیگردن!

ای کاش ... ای کاش... ای کاش...از این به بعد مسئولان کمی ...فقط کمی بیشتر به اوضاع هواپیماها ، جاده ها، و....توجه کنند.

******************

حالا من موندم با یک بغض نترکیده!!!

با اشکهایی که جلوشون رو گرفتم!!!

با دلی سوخته که حرفهای زیادی برای گفتن داره!!!

خوب ...چه کنم؟

هیچ...فقط دستهامو روی سرم میگذارم و میگم:

الغوث الامان...یا صاحب الزمان

الغوث الامان ... یا صاحب الزمان

الغوث الامان.............

                                                                            (بچه ها فاتحه یادتون نره)

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 22:37  توسط مهتاب  | 

    

           اَللّهُم صَلِّ عَلی عَلیّ بنِ موُسی الرِّضا المُرتَضی

اَلاِمامِ التَّقّیِ النَّقیِ وَ حُجَّتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ

وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِّدّیقِ الشَّهیدِ صَلوةً کَثیرَةً تامَّةً

زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کَاَفضَلِ ماصَلَّیتَ عَلی

اَحَدٍ مِن اَولِیائِکَ .

 

سَلامٌ عَلی آلِ طه وَ یس

                             سَلامٌ عَلی آلِ خَیرِ النَّبِیّین

سَلامٌ عَلی رَوضَةٍ حَلَّ فیها

                          اِمامٌ یُباهی بِهِ المُلکُ وَالدّینُ

امام بحق شاه مطلق که آمد

                        حریم درش قبله گاه سلاطین

شه کاخ عرفان گل شاخ احسان

                        دُر  درج امکان ، مه برج تمکین

علی بن موسی الرّضا کز خدایش

                  رضاشد لقب چون رضا بودش آیین

زفضل و شرف بینی او را جهانی

                     اگر نَبوَدت تیره چشم جهان بیــن

پی عطـــر روبند حــــوران جنّت

                      غبار درش را به گیسوی مشگین

اگر خواهی آری به کف دامن او

                    برو دامن از هرچه جز اوست برچی

                               *********************                  

میلاد شمس الشموس...امام الرئوف...ثامن الحجج  حضرت  علی بن موسی الرّضا علیه آلاف تحیة  و الثناء مبارک.

                      **********************                                                     

فاضل بسطامی در تحفة الرضویه نقل نموده:« مأمون شیران درنده ای داشت که هرکس را غضب میکرد او را پیش آنها می انداخت. روزی به  خدمت حضرت رضا (ع) عرض کرد: یا اباالحسن می خواهم به برکةالسباع بروی و با شیران تکلم نمائی. امام رضا (ع) خواهشش را  قبول نموده و به شیرخانه تشریف بردند.

چون چشم شیران بر آن حضرت افتاد به قدرت کامله الهی و به اعجاز آن بزرگوار به سخن درآمدند و عرضه داشتند : یابن رسول الله! به چه سبب خود را به دست دشمن داده ای.ما را مرخص فرما تا بیرون شویم و دشمنت را از روی زمین براندازیم.

آن حضرت فرمود: پدران بزرگوارم به من خبر داده اند که رسول خدا(ص) فرموده است که مرا مأمون شهید خواهد کرد و ما امر خدا و رسولش را تسلیم داریم و آنچه از دشمنان به ما رسد راضی و شاکریم.

شیری که در نهایت ضعف و لاغری بود، از میان شیران برخاست و عرض کرد:ای مولای من، مأمون هر روز گاو و گوسفندی برای طعمه ما  میفرستد و شیران جوان قوی میباشند و من ضعیف و لاغرم ، به من ستم می کنند و چیزی برای طعمه به من نمیدهند.

آن حضرت به شیران خطاب کرد که بگذارید اول این شیر ضعیف طعمه خود را بخورد و آنگاه شما شروع به خوردن کنید. همه گفتند: سمعاً و طاعةً ...و چون آن سرور از نزد شیران بیرون آمد مأمون از تکلم شیران از آنجناب پرسید . آن حضرت سخن شیر ضعیف را به مأمون فرمود.

مأمون برای امتحان امر کرد چند گاو برای شیران آوردند و آنها به صورتی که امام فرموده بود رفتار کردند.یعنی صبر کردند تا شیر ضعیف خوراک خود را خورد آنگاه شیران دیگر شروع به خوردن کردند، و مأمون از دیدن این قضیه مثل مار به خود می پیچید.

                                ********************                               

ای شه طوس که سرچشمه الطاف خدائی

جان ما بـــــاد فدایـت که ولی نعمـــت مائی

میــوه بـاغ رسالـــت ، شـــه اقلیــم ولایــت

بحــــر مـواج علـوم و کـرم و لطف و عـطائی

ما ضعیـــفیم و پناهنــده بدین حصـن ولایــت

رحمتی کن به ضعیــفان که معین الضعفائئ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 20:25  توسط مهتاب  | 

     

اَینَ  الخَلائِقِ ذوُالبِرِّ وَ التَّقوی....

ای عزیــز قلب سوزانــم نمی آیی چرا

                      ای به جسم خسته چون جانم نمی آیی چرا

ای فدای ماه رخســـار تو گردد جان من

                       وی براین جان همچو جانانـم نمی آیی چرا

تا به کی از دوری سیمای همچون ماه خویش

                          بنگــری پیوستــه گریانــم نمی آیی چرا

شور عشقت آنچنان افتاده اندر قلب من

                          کــز فراقـت زار و نالانـــم نمی آیی چرا

چهره بنما ای ســراپایم فدای مقدمــت

                          بــس  دگر ایــام هجــرانم نمی آیی چرا

                 *****************

« وَ جاءَت سَکرَةُ المَوتِ بِالحَقِّ ذلِکَ ما کُنتَ

مِنهُ تَحیدُ»

 

« و سرانجام سکرات مرگ، به حق فرا می رسد(و به

انسان گفته می شود): این همان چیزی است که از

آن فرار می کردی.»

                                                                        «ق ، آیه 19»  

 

پرواز C_130 از مهر آباد به مقصد بندر عباس آماده پرواز است.

مسافران محترم....

ببخشید! مقصد اشتباهاً بندر عباس اعلام شد....

اصلاح می کنم...مقصد بهشت است.

مسافران عزیز تکـرار میکنم هواپیـــما به سمت بهشت تغییــر

مسیر داد....

 

کی باورش میشه! ....یعنی به همین راحتی!

آره به همین راحتی! همیشه آماده باش!

 

در حدیثی آمـــده است..."ملک الموت" به حضرت رسـول (ص) عرض کرد:

« من بارها و بارها به هر خانـــه ای رفت و آمد میکنم .هیـــــچ  خانه ای در مشرق و مغرب عالم نیست مگر این که روزی پـنج مرتبه هنگام نماز با اهل آن ملاقات می کنم و حساب عمر آنان  را می رسم و من به کوچک و بزرگشــان از خودشــان عالم تـر هستم.( عمر آنان و شماره عدد نفس های ایشان را می دانم  و موقعی که آخرین نفس را کشیدند جان آنان را می گیرم).

 

«خوشا به سعادت کبوترانی که آزاد و رها به

آغوش یار پناه بردند...

خداوندا...آنان را با اربابشان حسین (ع) محشور

فرما.

        

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 7:47  توسط مهتاب  | 

وَالناّزِعاتِ غَرقا * وَالنّا شِطاتِ نَشطاً *

وَالسّابِحاتِ سَبحاً * فَالسّابِقاتِ سَبقا *

 

حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند:

وقتی روح از جسد انسان جدا شد و جنازه او را دفن کردند، سه روز بعد از آن، از خدا اجازه می خواهد و می گوید:خدایا! به من اذن بده تا بروم و جسد خود را مشاهده کنم  دیداری از او نمایم و ببینم چه  بر سرش آمده است.

خداوند اذن می دهد . روح کنار قبرش می آید و از دور نظر می کند ، می بیند،آب از بدن و دهان و بینی او روان شده است.مدتی طولانی گریه میکند و می گوید: ای جسد بیچاره! و ای دوست صمیمی من. آیا در زمان حیات و زندگی خود چنین روزی را به یاد می آوردی؟ آیــا این منزل وحشتناک و پربلا وغم و اندوه و پر ندامت را به یاد داشتی؟ بعد از آن از کنار قبر جدا میشود و میرود.

 

وقتی پنج روز از زمان دفن میت گذشت، باز میگوید:خدایا! به من اذن بده تا بروم و جنازه خود را مشاهده کنم. خداوند به او اذن می دهد. 

می آید به سوی قبر و از دور به بدنی که داخل قبر است نظر میکند، در حالی که خون از بینی و دهان و دو گوش او بیرون می آید و سر و صورت او را چرک و خون فراگرفته است. باز گریه طولانی میکند و  به حال او حسرت می خورد و می گوید:ای جسد من! آیا در زمان حیات خود به فکر این منزل پر از غم و غصه و پر از مار و عقرب و کرم هایی که بدنت را می خورند بودی؟ آیا به فکر از هم پاشیدن بدن و اعضاء و جوارح خود بودی؟...بعد از آن به مکان خود باز میگردد.

 

پس از آنکه هفت روز از زمان دفن بدن گذشت روح از خدا اجــــازه میخواهد که بیاید و جسد خود را ملاحظه کند.وقتی می آید و جسد را از دور ملاحظه میکند،میبیند بدن کرم افتاده است.باز گریه طولانی میکند و می گوید: ای جسد مسکین و بیچاره من! آیا در زمان حیات خود که با فرزندان و خویشان، عزیزان و همسایگان به سر می بردی به یاد این روز تنهایـــی و غربت خود بودی ؟ کجا هستند بــــرادران و دوستان و همسایگان تو، تا در جوارشان به سر بری و مسرور باشی ولی امروز آنان باید تا روز قیامت برای من و تو گریه کنند.

 

یک ماه که از هنگام دفن گذشت، روح اطراف قبر می آید تا مشاهده کند،مال و اولادی که از او باقی مانده است چه اعمالی برایش انجام می دهند ؟ چگونه اموال او را تقسیم می کنند و بدهکاریــــهای او را می پردازند؟ او را چگونه از گرفتاری خلاص می کنند؟

 

روح تا یک سال اطراف قبر می گرددو نظر می کند، چه کسانی برای او طلب استغفار می نمایند؟ چه کسانی برای او محزون و ناراحتند؟ بعد از تمام شدن سال، روح به جایی که همه ارواح در آنجا اجتـــماع کرده اند می رود تا روزی که در صور دمیده شود و همه مــــردگان دو مرتبه زنده شوند.

 

وای بر احوال من...

چه منزلگاهی در انتظارم نشسته  است ... و من چه بد مسافری هستم...غافل از توشه سفر.

                                         

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 7:54  توسط مهتاب  | 

                           

السَّلامُ عَلَیکِ یا بِنتَ رَسولِ الله ...

السَّلامُ عَلَیک یا بِنتَ مُوسی بنِ جَعفَر...

یا فاطِمَه اشفَعی لی فِی الجَنَه...

 

 

نور باران شد شب دلتنگ مــا

باز شد زیبــــــاگل  آهنگ مــا

نور از هر سوی باریدن گرفــت

روشنی عشاق را دامن گرفت

باز شد درهای سبز آســــمان

هدیه شد باران رحمت برجهان

آفتاب از مشرق شادی دمیـــد

گل سر از دامان عفت برکشید

مدفن دلهای عاشق در قم است

چشم امید خلایـــق در قم اسـت

            ************

میلاد حضرت فاطمه معصومه (ع) مبارک

            ************ 

حضرت امام صادق (ع) درباره مقام ومنزلت حضرت فاطمه  معصومه (ع) میفرماید:

« خدا را حرمی است و آن مکّه است؛ رسول خدا را حرمی است و آن مدینه است؛امیرالمؤمنین را حرمی است و آن کوفه است ؛ و ما را حرمی است و آن قم است.»

 

سعدبن سعد می گوید:از امام رضا (ع)راجع به فاطمه خواهرشان پرسیدم. فرمود:

«کسی که او را زیارت کند ، بهشت جای اوست.»

 

                                                    

                          

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 14:46  توسط مهتاب  | 

یا صاحب الزمان(عج)

عمری شود که چشم خلایق براه توست

                                     در انتظار دیدن روی چو ماه توست

باری نگـــه به جانب ما از وفـا نمـــا

                                  دلها در اشتیاق تو و یک نگاه توست

ما را ز وصل خویشتــن اندر پناه گیــر

                                 ای آنکه عالمی همه اندر پناه توست

هر صاحب مقام و جلالی در این جهـان

                                 مبهوت از جلال تو و قدر و جاه توست

چشم امید منتظرانت به صبح و شـام

                                   در آرزوی آن نظـــــر گاه گاه توست

باز آ که از فــراق تو ای مهدی عزیــز

                                 قلب جهانیان همه در سوز و آه توست

**********************

رد پای خدا...

 

با کوله باری از غم که بردوش او سنگینی می کرد به لب ساحل رفت تا با خود خلوت کند.دیگر واقعاً خسته شده بود.با اشکی که از چشمش سرازیر میشد خدا را از ته دل فریاد زد و در رو به روی عظمت دریا به زانو درآمد و همچنان در سکوت خود غرق بود کــه صدایی گوش نواز به او گفت :برخیز  و به پشت سر خود نگاه کن جاده زندگی توست از کودکی تا الان.

بلند شد و به پشت سر خود نگاه کرد.رد پایی بود نورانی در کنـار رد پای خودش که در جاهایی با رد پای خودش یکی شده است.

پرسید: این رد پای کیست؟ آن صدای آسمانی گفت: آن رد پــای خداست که در کنار تو می آمده است و در هنگام سختـــی ها و گرفتاری ها با تو یکی شده است.

                                                          

                                                                             «هادی نغمه گو» 

                   

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 6:30  توسط مهتاب  | 

شهادت رئیس مذهب شیعه «حضرت امام جعغر

صادق علیه السلام» بر همه شیعیعانش تسلیت

باد.

 

             ******************************

 

قال الصادِقُ(ع):                                                                                                                                                               

       یَقُولُ اللهُ تَعالی:اِنَّ اَدنی مــا اَصنَعُ بِالعَبــدِ اِذا اثـــَرَ شَهوَتهُ عَلی طاعَتی ، اَن اُحَرّمَهُ لَذیذَ مُناجاتی.

 

امام صادق (ع) فرمودند: خداوند متعال میفرماید:«هنگامی که بنده من خواهشهای نفسانی خویش را بر طاعت من ترجیــــح  دهد، کمترین کاری که در حقّ او روا می دارم آن است که او را از لذّت مناجات خودم محروم می سازم.»

صاحب کتاب« ریحان و ریعان » نوشته است: محبت ، نخستین گام در وادی هوی است . پس از آن، به ترتیب علاقه و دلبستگی وفریفتگی و وجد و عشق خواهد بود.عشق، نام و عنوان حالتی است که از محبّت  فراتر میباشدو سپس حالت شعف حاصل میشود.شعف همان سوزش و احتراق دل آدمی در آتش محبت است که با احساس لذتی مخصوص دست می دهد.

از رسول خدا صلی الله عیله و آله روایت شده است که فرمودند:

خداوند متعال فرمود: وقتی دانستــم که یاد من و مشغولیت به من بــر قلب بنده ام مستولی است او را با سوال و نجوای با خود مایل میکنم. پس چون بنده چنین شد بر من عاشق میشود و من نیز به او عشـــق می ورزم. پس از آن اگر این بنده خواست مرا فراموش کند من خود بین او و فراموشیش حائل میشوم. آنان به حق دوستان منند.آنان شجاعان هستند . و اگر اراده کنم که اهل زمین را به عقوبتی دچار کنم آنــــــان کسانی هستند که به خاطر ایشان عذاب و عقوبت را از اهل زمین بر میدارم.

با یاد روی او نفس آتشین خوش است

                           هر کس که لاف مهر زند اینچنین خوش است

عشقی که رفته رفته جنون آورد چه سود

                                   دیوانه گشتــن از نظر اولین خوش است

خداوندا...

به حقّ صادق آل محمُد دلهای زنگار گرفته ما را با  آتش عشقت شعله ور ساز.         آمین

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 8:20  توسط مهتاب  | 

یا أیُّهاَ العَزیزُ مَسَّنا وَ اَهلَنَاالضُّرُّ وَ جِِئنا بِبِضاعةٍ

مُزجاةٍ فَاَوفِ لَنَا الکَیــلَ و تَصَدّق عَلَیــنا اِنَّ اللهَ

یَجزِِی المُتَصَدِّقین.

 

دیر بازی است که مشتاق و گرفتار توایم

 

                         طالب وصل تو و آن مه رخسار توایم

 

ندبه خوانیم به هر جمعه و هنگام صبــاح

 

                          ذکر هجران تو داریم و بگفتار تو ایم

 

زین بضاعت که بدرگاه تو بس مزجاة است

 

                    ما در این سوق سراسیمه خریدار توایم

 

ای طبیبا نظری جانب ما کن که ز غم

 

                           دردمندیم و ز دوری تو بیـــمار توایم

 

******************

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام برای عیادت مردی که در سکرات مرگ غوطه ور شده و دیگر قادر بر پاسخ کسانیکه با او تکلّم می کردند نبود، وارد شدند.

اطرافیــان به آن حضرت عرض کردند : یابن رسـول الله! دوست داریــــم کیفیت مرگ و کیفیت احوال این محتضر را که مصاحب ماست بدانیم!

حضرت فرمود:مرگ مانند دستگاه تصفیه است ، و مؤمنین را از گناهانی که نموده اند تصفیه و پاک میکند ؛ بطوریکه آخرین دردی که آنها تحمــل می کنند ، کفّاره آخرین وزر و گناهی است که در آنها باقی مانده است و کافران را تصفیه می کند از حسناتی که در دنیا احیاناً انجام داده اند؛ بطوریکه آخرین لذّت و راحتی که در دنیا به آنها میرسد ، پاداش و جزای آخرین کار نیکی است که به جای آورده اند.