تبليغاتX
مــاه گـرفتــــه
رَبُّ المَشرقَینِ و رَبُّ المَغرِبَین* فَبِــاَیِّ آلاءِ رَبِّکُـما تُکَـذِّبان
          

  سلام دوستان عزیز و همراهان گرامی.

در این پست سعی دارم شما خوبان را  با مختصری از صفات زنان و حوریان بهشتی آشنا کنم.البته ممکن است مطلب کمی پراکنده به نظر برسد که به بزرگی خودتان می بخشید.

مطالب زیر برگرفته از تفسیر آیه های نورانی قرآن و سوره « الرّحمن » و « واقعه » است.

 

                    

 

در سوره مبارکه « الرّحمن » می خوانیم:

 

«فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرفِ لَم یَطمِثهُنَّ اِنسٌ قَبلَهُم وَ لا جانٌّ »

 

« در این قصرهای بهشتی زنانی هستند که جز به همسران خود چشم ندوخته، و جز به آنها عشق نمی ورزند و هیچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است.»

 

از « ابوذر » نقل شده است که« همسر بهشتی به شوهرش می گوید: سوگند به عزّت پروردگارم که چیزی را بهتر از تو نمی یابم، سپاس مخصوص خداوندی است که مرا همسر تو، و تو را همسر من قرار داد.»

سپس به توصیف بیشتری از این همسران بهشتی پرداخته، می گوید:

« کَاَنَّهُنَّ الیاقوتُ و المَرجان»

به سرخی و صفا و درخشندگی« یاقوت» و به سفیدی و زیبائی شاخه«مرجان» هستند که هنگامی که این دو رنگ(یعنی سفید وسرخ شفاف) به هم می آمیزند زیباترین رنگ را به آنها می دهند.

باز هم در آیه 70 می فرماید:

« فیهِنَّ خَیراتٌ حِسانٌ»

در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است:« دو بهشت از طلا برای مقربان است و دو بهشت از نقره برای اصحاب یمین.»

«خَیراتٌ حِسان» زنانی هستند که جمع میان «حُسن سیرت» و «حُسن صورت» کرده اند و در این  بهشت به  سر می برند.

آنان زنانی هستند که تمام صفات کمال و جمالی که در یک همسر مطلوب است در آنها جمع است و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند .

« حُورٌ مَقصوُراتٌ فی الخِیام»

«حور» جمع « حَوراء»  است و «احور» به کسی می گویند که سیاهی چشمش کاملاً مشکی و سفیدی آن کاملاً شفاف است و گاه به زنان سفید چهره نیز اطلاق می شود.

تعبیر به «مقصورات» اشاره به این است که آنها تنها به همسرانشان تعلق دارند و از دیگران مستور و پنهانند.

البته چنانکه از آیات دیگر قرآن استفاده میشود که زنان و مردانی که در این دنیا همسر یکدیگرند، هرگاه هر دو با ایمان و بهشتی باشند در آنجا به هم ملحق می شوند، و با هم در بهترین شرائط و حالات زندگی می کنند و حتی از روایات استفاده می شود که مقام این زنان برتر از حوریان بهشت است؛ به خاطر عبادات و اعمال صالحی که در این جهان انجام داده اند.

در سوره واقعه در مورد این زنان میخوانیم:

...«وَ حورٌ عین* کَاَمثالِ اللؤلؤ المکنون»

« همسرانی از حورالعین دارند* و همچون مروارید در صدف پنهان»

«مکنون» به معنی پوشیده است و در اینجا منظور پوشیده بودن در صدف است؛ زیرا مروارید به هنگامی که در صدف قرار دارد و هیچ دستی به آن نرسیده از همیشه شفافتر و زیباتر است. به علاوه ممکن است اشاره به این معنی باشد که آنها از چشم دیگران کاملا مستورند، نه دستی به آنها رسیده و نه چشمی بر آنها افتاده است!

... «اِنّا اِنشاءناهُنَّ اِنشاءاً »...

در این آیه به اوصاف دیگری از همسران بهشتی پرداخته، میگوید:« ما آنها را آفرینشی نوین بخشیده ایم».

این جمله ممکن است اشاره به همسران مؤمنان در این دنیا باشد که خداوند آفرینش تازه ای در قیامت به آنها می دهد، و همگی در نهایت جوانی و طراوت و جمال و کمال ظاهر و باطن وارد بهشت می شوند که طبیعت بهشت تکامل و خروج از هرگونه عیب و نقص است.

و اگر منظور حوریان باشد خداوند آنها را آفرینش نوینی بخشیده به گونه ای که هرگز گرد و غبار پیری و ناتوانی بر دامان آنها نمی نشیند.

سپس می فرماید:

« فَجَعَلناهُنَّ اَبکاراً» ...

« ما همگی آنها را بکر قرار دادیم.»

و شاید این وصف همیشه برای آنها باقی باشد، چنانکه بسیاری از مفسران به آن تصریح کرده اند و در روایات نیز به آن اشاره شده، یعنی با آمیزش، وضع آنها دگرگون نمی شود.

وصف دیگرشان این است که « آنها هم سن و سال با همسرانشان هستند و همگی در خوبی و جمال ظاهر و باطن همانندند و یک از یک بهتر»

زنان بهشتی در سن و سال نسبت به همسرانشان شبیه و برابرند و به اصطلاح، احساسات یکدیگر را کاملاً درک می کنند و زندگی با هم برای آنها لذّت بخش تر است....

و در آخر می فرماید: « همه این نعمتها برای اصحاب الیمین است».

 

خوب، دوستان عزیز دیگه سخن گفتن از حوریان بهشتی بسه!...ممکنه بعضی ها طاقت نیارند و هول بشن!

ولی یادمون باشه...این نعمتها برای اصحاب یمین و کسانی است که نامه اعمالشون به دست راستشونه!

پس از حالا به فکر باشید!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 9:11  توسط مهتاب  | 

 

                                                  

                               

 

            اَلرَّحمن * عَلَّمَّ القُرآن * خَلَقَ الاِنسان * عَلَّمَهُ البَیان *…….

 

46. و براي كسي كه از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است.

47. پس كدامين نعمتهاي پروردگارتان را انكار مي‏كنيد؟

48. آن دو باغ بهشتي داراي انواع نعمتها و درختان پر طراوت است.

49. پس كدامين نعمتهاي پروردگارتان را انكار مي‏كنيد؟

50. در آنها دو چشمه، دائما در جريان است.

51. پس كدامين نعمتهاي پروردگارتان را انكار مي‏كنيد؟

52. در آن دو از هر ميوه‏اي دو نوع وجود دارد.

53. پس كدامين نعمتهاي پروردگارتان را انكار مي‏كنيد؟

54. اين در حالي است كه آنها بر فرشهائي تكيه كرده‏اند كه آستر آنها از پارچه‏هاي ابريشمين است و ميوه‏هاي رسيده آن دو باغ بهشتي در دسترس است.

55. پس كدامين نعمتهاي پروردگارتان را انكار مي‏كنيد؟

56. در باغهاي بهشتي زناني هستند كه جز به همسران عشق نمي‏ورزند و هيچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است.

57. پس كدامين نعمتهاي پروردگارتان را انكار مي‏كنيد؟

58. آنها همچون ياقوت و مرجانند!

59. پس كدامين نعمتهاي پروردگارتان را انكار مي‏كنيد؟

60. آيا جزاي نيكي جز نيكي خواهد بود؟

 

                                                                      

                                     

                    

هنگامی که انسان در حالت مرگ قرار می گیرد، اگر از مؤمنان و صالحان و شیعیان باشد«ملک الموت» با فرشتگان«رحمت» با زیباترین صورت و خوشحال ترین قیافه با طبق هایی از گُل، بر او وارد می شوند و وی را به بهشت بشارت داده و جایگاهش را به او نشان می دهند. آنان مانند خدمت گزاران با ادب، در مقابل محتضر مجسم می شوند و اجازه ورود می خواهند.

 

قرآن در این باره می فرماید:« کسانی که گفتند: پروردگار ما خدای جهانیان است و روی آن پافشاری کردند، ملائکه بر آنان نازل می شوند و می گویند: نترسید و محزون نباشید.بشارت باد شما را به بهشتی که به آن وعده داده شده اید.»

در برخی روایات درباره بشارت دادن فرشتگان چنین آمده است: هنگامی که فرشتگان بر محتضر وارد می شوند و کنار او قرار می گیرند، خداوند متعال پرده را از جلوی چشم او کنار می زند و جایگاه او را به وی نشان میدهد.

انسان می گوید: این کاخ ها، باغ ها ، و درختان ازکیست؟ فرشتگان می گویند: آنها متعلق به تو است.

می گوید: اگر متعلق به من است چرا مرا به آنجا نمی برید؟ می گویند: اختیار با تو است. اگر مایل باشی ترا به آنجا می بریم.

در این هنگام، طَبَق های گُل بهشتی را مقابل بینی او قرار می دهند. از بوی خوش آنها بسیار لذّت می برد و حالتی شبیه نعشه و خوابی لذّت بخش به او دست می دهد که در اثر آن، تمام دردها و رنجها و سختی ها از او برطرف می شود و به دنبال بو کشیدن گلها روح به آسانی از بدنش خارج می شود.

وقتی« ملک الموت» با کمال ادب و احترام روح او را می گیرد، فرشتگان«رحمت» آن روح پاک را از «ملک الموت» تحویل می گیرند و در پارچه هایی از حریر می پیچانند و به سوی آسمان ها می برند. به هر آسمانی که می رسند فرشتگان آن آسمان، با احترام تمام او را تشییع می کنند تا بر خداوند عرضه نمایند.

سپس آن را بر میگردانند تا تشییع کنندگان و غسل دهندگان و نماز گذاران خود را ببیند و دفن شدن جسد خود را مشاهده کند. بعد از آن، روح را به آسمان می برند و در « اعلا علّیین» ( آن جایی که پرونده و روح نیکان می باشد) جای می دهند.

 

خوشا به حال رستگاران و مؤمنین که چنین مقاماتی در انتظارشان است.

(دوستان عزیز! هر کدامتان این مقامات را درک کردید و در بهشت اعلای خداوند جای گرفتید ...ما رو هم فراموش نکنید.نکنه چشمتون به روح و ریحان بیفته و دوستانتان را فراموش کنید! التماس دعا)

 

           

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 5:15  توسط مهتاب  | 

                              اَلسَّلامُ عَلیکَ یا اَبا مُحمَّد حَسَن بن علیّ العَسکَری

  

میلاد سبط سیّدالبشر، والد امام منتظر، محبوب قلوب هر نبّی و وصیّ، حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام بر فرزند نازنینش، قطب دایره امکان،  حضرت ولی عصر، صاحب الزّمان مبارک باد 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:12  توسط مهتاب 

  

                                                                                               

   اَبکی اَبکی لِخُروجِ نَفسی...

   اَبکی لِظُلمَةِ قَبری....

   اَبکی لِضیقِ لَحدی...

   اَبکی لِسُؤالِ مُنکَرٍ و نَکیرٍ اِیّای....

   ابکی لِخُروجی مِن قَبری عُریاناً ذَلیلاً حامِلاً ثِقلی عَلی ظَهری...

 

حضرت امیرمؤمنان علی(ع) در نامه ای که برای محمد بن ابابکر نوشته بود چنین فرمودند:

 

«ای بندگان! برای کسی که خدا او را نیامرزد، آنچه پس از مرگ می باشد[بر سرش می آید] سخت از مرگ است.

پس از تنگی و سختی و تنهایی قبر بر حذر باشید.قبر هر روز می گوید: من خانه غربتم، من خانه وحشتم، من خانه کرمهایم. قبر بوستانی از بوستان های بهشت یا گودالی از گودالهای جهنّم است.

وقتی بنده مؤمن از دنیا رود و او را دفن کنند، زمین به او گوید: خوش آمدی، از کسانی بودی که دوست داشتم بر روی من راه بروی. اکنون که به من سپرده شده ای خواهی دید چگونه با تو رفتار می کنم؛ سپس قبرش به قدر دید چشم وسعت می یابد.

و هرگاه کافر دفن گردد، زمین به او گوید: خوش نیامدی و اهلیّت نداری. از کسانی بودی که دوست نداشتم بر رویم راه بروی. خواهی دید چگونه با تو رفتار می کنم؛ پس او را چنان فشار می دهد که دنده هایش می شکند و در هم فرو می رود. به درستی که همانا زندگی سختی که خداوند دشمنانش را از آن بر حذر داشته، عذاب قبر است.

پس ای بندگان خدا! جان های ناتوان شما و بدن های لطیف و نرمتان که با کمترین عذاب از پا در می آید توان تحمّل این همه عذاب را ندارد، اگر توانایی دارید که جان و تن خود را از آنچه تحمل آن را ندارید برهانید، عمل کنید به آنچه خدا دوست دارد و واگذارید آنچه را که او دوست ندارد.»

 

و نیز آن حضرت در ضمن حدیثی می فرماید:« زمانی که یکی از دشمنان خدا بمیرد کسی به نزد او آید که لباسش از تمام مردم زننده تر و بوی بدنش از همه متعفن تر است.به آن میّت گوید: بشارت باد تو را به آشامیدنی هایی که چون فلز گداخته پر حرارت است و بشارت باد تو را به نزدیک شدن آتش دوزخ.آن میّت در حالی که غسل دهنده خود را می شناسد، افرادی که جنازه او را به قبرستان می برند سوگند می دهد و می گوید: قدری صبر کنید و از بردن من خودداری نمایید.

 

چون میّت را وارد قبر کنند، دو فرشته داخل شوند و بندهای کفن او را گشایند و به او گویند: پرودگار تو کیست؟ پیغمبر تو چه کسی است؟ دین تو کدام است؟ در جواب گوید: نمی دانم و نمی شناسم. فرشتگان گویند: ندانستی و در راه هدایت قدم ننهادی و چنان با گرز آتشین ضربه ای به او زنند که تمام جنبندگان غیر از جن و انس از آن ضربه وحشت می کنند و دری از جهنّم به روی او باز می نمایند.پس به او بگویند: بخواب به بدترین حالات!

بعد از آن، قبر برای او تنگ می شود و او را فشار می دهد مانند تنگی و فشاری که سر نیزه در پیکان سر خود دارد، قبر به قدری او را فشار می دهد که مغز سر او از میان ناخن ها و گوش هایش خارج شود. در این حال مارها، عقرب ها و سایر گزندگان بر او حمله کرده و پیوسته او را می گزند تا موقعی که خدا او را از قبر خارج کند و برای حساب و کتاب در صحراهای قیامت محشور و مبعوث گرداند و او دائماً تمنا میکند که زودتر قیامت بر پا شود و از شدت گرفتاری او کم گردد. بیچاره خیال می کند با بر پا شدن قیامت عذاب او کم خواهد شد.»

 

حضرت رسول اکرم فرمود:« قبل از نبوّت، وقتی شتران و گوسفندان را می چرانیدم عادت داشتم موقع چریدن به آنها نظر کنم.

بعضی اوقات بدون این که چیزی آن ها را بترساند ناگهان از جای خود جستن می کردند و دور هم جمع می شدند.تعجب می کردم و در شگفت می ماندم تا اینکه بعد از مبعوث شدن به رسالت جبرئیل به من چنین گفت: وقتی کافر از دنیا می رود و او را داخل قبر می کنند، ملائکه ضربه ای به او می زنند به طوری که تمام مخلوقات از آن به وحشت می آیند مگر جن و انس.

بعد از آن فهمیدم، وحشت و هراسی که شتران و گوسفندان پیدا می کردند در اثر همان ضربه بوده است.بعد از آن خبری که جبرئیل به من داد از عذاب و فشار قبر به خدا پناه بردم.»

 

راستی شما باور دارید که یک روز می میرید؟؟؟

 

  

                                                                                                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 9:12  توسط مهتاب  | 

                    

               اَینَ السَّبَبُ المتَّصِلُ بَینَ الأرضِ وَ السّماءِ...

 

             ما حلقه اگر بر در مقصود زدیم

                                                          از بندگی حضرت معبود زدیم

            این الفت ما به دوست امروزی نیست

                                                  عمری است دم از مهدی موعود زنیم

    

         

   

 

                                     اهمّیت یقین            

 

یقین، راهی هموار برای راه یافتن به عالم با عظمت غیب است.یقین، صراطی مستقیم برای رسیدن به عالم ملکوت و ارتباط با جهان نامرئی است.

با ازدیاد و افزایش یقین، می توانید قلب خود را جایگاه ملائک قرار داده و از شرّ شیاطین و وسوسه های آنها خود را نجات بخشید.به همین جهت در روزگار ظهور منتقم آل محمّد، حضرت بقیة الله ارواحناه فداه  یقین در قلب و جان همه مردم جهان جای می گیرد؛ زیرا در آن زمان که از کنار کهن ترین معبد تاریخ، نوای حیاتبخش آن حضرت به گوش جهانیان می رسد، وجود ابلیس و پیروانش را به لرزه در می آورد و با ظهور آن بزرگوار همه شیاطین به هلاکت می رسند.

حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) می فرمایند:

 

             « اَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظةِ...وَ قَوِّهِ بِالیَقینِ.»

 «با موعظه نمودن، قلب خود را حیات بخش، و با یقین او را قوی کن.»

و در حدیثی دیگر حضرت امام محمّد باقر(ع) می فرمایند:

 

        « ...فَیَمُرُّ الیَقینُ بَالقَلبِ فَیَصیرُ کَأنَّهُ زُبُرُ الحَدیدِ.»

« وقتی که یقین به دل راه یافت، آن را همچون قطعه آهن محکم و قوی می سازد.»

 

با این مقدمه به نمونه ای از ایمان و یقین یکی از علمای بزرگ شیعه که با قلبی استوار با دشمنان اسلام به مقابله پرداخته و اعتقاد و یقین را در قلوب دیگران ایجاد نموده اشاره می کنیم.

این جریان را مرحوم نراقی در کتاب «خزائن» چنین آورده است:

« میرفندرسکی» در ایّام سیاحت به یکی از شهرهای کفّار رسید و با مردم آن سامان به گفتگو نشست.روزی گروهی از آنان گفتند: یکی از دلائل ما بر حقیقت داشتن عقیده ما و بطلان عقاید شما این است که معبدهای ما نزدیک به دو هزار است بنا شده و اثری از خرابی در آنها دیده نمی شود و اکثر مساجد شما صد سال باقی نمی ماند و خراب می شود، و چون حقیقت هر چیزی حافظ آن است، پس دین ما بر حق است.

بر اساس یقین و اعتقادی که قلب « میرفندرسکی» را همچون آهن محکم نموده بود، در جواب فرمود:

سبب باقی ماندن معبدهای شما و خراب شدن مسجدهای ما این نیست؛ بلکه راز آن این است که در مسجدهای ما عبادتهای صحیح انجام می شود، و نام خداوند بزرگ در مساجد ما برده می شود، بنا طاقت تحمّل آن را ندارد به این جهت خراب می شود.

امّا معبدهای شما از عبادتهای صحیح خالی است، بلکه گاهی اعمال فاسد در آنجا به عمل می آید، از این جهت سستی و خرابی در آن پیدا نمی شود و اگر عبادتهای ما و نام پروردگار ما در معبدهای شما برده شود، تاب تحمّل آن را ندارد و خراب می شود.

آنان گفتند: این کاری است آسان؛ تو داخل معبد ما شو و در آنجا عبادت کن، تا راستگویی ما و کذب شما معلوم شود.

سیّّد قبول فرمود و با توّکل به خداوند بزرگ وضو گرفت و به اهل بیت عصمت علیهم السّلام توّسل جست.آن گاه به معبد بزرگ آنان که در نهایت استحکام بنا شده بود و قریب دو هزار سال از تاریخ بنای آن می گذشت، وارد شد.

گروه بسیاری از مردم آن سامان به نظاره نشستند. سیّد پس از ورود به معبد، اذان و اقامه گفت و با نیّت نماز به آواز بلند گفت:« الله اکبر» و از معبد بیرون دوید! ناگهان سقف معبد فرو ریخت و دیوارهای آن نیز خراب شد.

بر اثر وقوع این کرامت، گروه بسیاری از کفّار به دین اسلام مشرّف شدند.        

اعتقاد و یقینی که «میرفندرسکی» داشت، قلب او را محکم کرده و همچون کوه استوار نموده بود.

 

           

   

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 7:22  توسط مهتاب  | 

         

              اَینَ المُضطرُّ الذّی یُجابُ اِذا دَعی...

                             کجاست آن مضطری که اجابت شود آنگاه که دعا کند...

 

    فکر کن:

 

تا حالا فکر کردی چرا این دنیا شادابه!؟

چرا گلها رشد می کنه؟ چرا رودها جاری می شه؟

بگذار راحت تر بگم:

فکر می کنی این دنیا به برکت وجود کی زنده است؟!

فکر می کنی گلها به عشق دیدن کی رشد می کنن؟

فکر می کنی رودها برای رسیدن به کی جاریند؟

فکر می کنی آب به تعظیم کی آبشار شد؟

فکر می کنی ابرها در فراق کی گریه می کنند؟

فکر می کنی اون مضطرّی که تو دعای « اَمّن یجیب» می گیم کیه؟!

فکر می کنی اونی که ملائکه شبهای قدر بر او نازل می شن کیه؟

فکر می کنی اونی که طبیب نا امیدهاست کیه؟

فکر می کنی طبیب واقعی کیه؟ فکر می کنی دوای واقعی کیه؟ فکر می کنی شافی واقعی کیه؟

 فکر می کنی بهار واقعی کیه؟ فکر می کنی گل حقیقی کیه؟ فکر می کنی معشوق بی همتا کیه؟ فکر می کنی امید پیغمبر و اوصیائشون کیه؟

فکر می کنی یوسف گمشده زهرا کیه؟

فکر می کنی عشق امام حسن کیه ؟ عشق امام حسین کیه؟ فکر می کنی کیه که امام سجاد میگه میاد انتقام پدرم رو می گیره؟!

فکر می کنی کیه که امام باقر و امام صادق و امام کاظم اینهمه در موردش گفتن؟!

فکر می کنی کیه که امام رضا به دست او گره های ما رو وا می کنه و مهموناشو رد نمی کنه؟

فکر می کنی کیه که امام جواد میگه میاد؟امام عسکری میگه میاد؟کیه که پدر بزرگوارش میگه خدا رو شاکرم که نمردم ومنتقم اهل بیت رو دیدم؟

کیه که همه می گن میاد؟

کیه که شهدا وقت جون دادن داد می زنن که بیاد؟

کیه که همه دوست دارن وقت مرگ سرهاشون روی پاش باشه؟

کیه که وقتی بیاد بهار واقعی میاد؟کیه که وقتی بیاد ضمختی واقعاً میره؟

کیه که وقتی بیاد درد همه دوا می شه؟

کیه که جمکرانیا برای دیدن اون میرن؟

کیه که یوسف با همه قشنگی پیش او هیچه؟

کیه که طاووس اهل بهشته؟ واقعاً اون کیه؟

 

به خدای مهدی قسم، به خدای مهدی قسم، به خدای بی همتای مهدی قسم؛ او مهدی است.

 

                               «اَلسلامُ عَلی رَبیعِ الانام و نضرة الاَیام»

 

                          سلام بر بهار جهانیان و خرمی بخش روزگاران.

                                                                                                     

 

                                                                                                                               « برگرفته از مجله موعود جوان»

                           

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 7:32  توسط مهتاب  |