|
رَبُّ المَشرقَینِ و رَبُّ المَغرِبَین* فَبِــاَیِّ آلاءِ رَبِّکُـما تُکَـذِّبان
|
گفتم : خیلی دوستت دارم!
گفتی: ما بیشتر!
گفتم : گاهی وقتها اونقدر دلم برات تنگ میشه که میخوام از غصه بمیرم!
گفتی: اگه چشمهات رو باز کنی می بینی که من کنارت هستم.
گفتم :کمکم کن!
گفتی: هر وقت از من کمک خواستی فقط کافیه بگی…..
«تَوَکَلتُ عَلَی الحَیِّ الَّذی لا یَموت وَ الحَمدُللهِ الذّی لَم یَتَّخِذ وَلَداً و لَم یَکُن لَهُ شَریکٌ فِی المُلک و لَم یَکُن لَه وَلیٌّ مِنَ الذُّلِ و کَبِّرهُ تَکبیراً »
گفتم: برام بگو کی هستی...میخوام بیشتر بشناسمت!
گفتی:همیشه به یاد داشته باش ...من...
« لَهُ مُلکُ السَّمواتُ وَ الارضِ یُحیی و یُمیتُ و هُوَ عَلی کُلِّ شَیٍ قَدیر * هُوَ الاوَّلُ و الاخِِرُ و الظاهِرُ و الباطِنُ و هُوَ عَلی کُلِّ شَیٍ عَلیم»
گفتم: قربونت برم...می خوام همیشه پیش من باشی!
گفتی: من از خودت به تو نزدیکترم . این تویی که از من دوری!
گفتم : میخوام یه چیزی رو پیشت اعتراف کنم!
گفتی: بگو ؟
گفتم : می خوام اعتراف کنم که:
« وَ اَنَّ المَوتَ حَقٌّ، وَ اَنَّ ناکِِراً وَ نَکیراً حَقٌّ، وَ اَشهَدُ اَنَّ النَّشرَ حَقٌّ، وَ البَعثَ حقٌّ، و اَنَّ الصِّراطَ حَقٌّ، وَالمِرصادَ حَقٌّ ، وَ المیزانَ حَقٌّ وَ الحَشرَ حَقٌّ ، وَ الحِسابَ حَقٌّ، وَ الجَنَّةَ وَ النّارَ حَقٌّ »
اعتراف که تموم شد .......
گفتی: تو مطمئنی؟؟؟
گفتم : از چی؟
گفتی: که به این حرفهایی که اعتراف کردی اعتقاد داری؟
گفتم : مگه میشه اعتقاد نداشته باشم؟
گفتی: یه نگاه به پشت سرت بنداز...اعمالت رو ببین...فکر می کنی باز هم به این چیزها اعتقاد داری؟
برگشتم...نگاهی به پشت سرم انداختم و دیدم که....
خجالت زده و شرمنده...گفتم:
منو می بخشی؟
گفتی: من بخشنده ام...چرا نبخشم؟
گفتم: دوستت دارم!
گفتی: ما بیشتر!!!!!!!!!
......................
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانــم در دهــان باز بسته است
در تنگ قفس بازاست و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمـی در استخــوانم می گدازد
خیــــال ناشــناســی آشنــــاتر
گهی می سوزدم گه می نوازد
پریشان سایــه ای آشفتـــه آهم
ز مغزم می تــراود گیــــج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی است خون بار
که همچـــون گریه می گیرد گلویـم
غمـــی آشفتـــه، دردی گریـه آلـود
نمــی دانم چه می خواهــم بگویم
نمی دانم چه میخواهم بگویم....

سلام ...
یک سال گذشت .به همین زودی.شاید بعضی ها فراموششون کردن و شاید بعضی ها هم مثل من...

نمی دونم...توی این یکسال ، سوگند و کوثر ، دوقلوهای علیرضا برادران با دوری بابا چیکار کردن؟....یا اینکه کوچولوی بابک گوهری خلبان هواپیما ،که بعد از شهادت بابا به دنیا اومد...چقدر بزرگ شده...
یک سال گذشت.مراسم سالگرد براشون میگیریم و فاتحه نثار روح بلندشون می کنیم...اما فکر نکنم با هیچ کدوم از این کارها داغ خانواده هاشون التیام پیدا کنه....فکر نمی کنم هیچ مراسمی دل سوخته پدر علیرضا افشار...خواهرهای حمیدرضا خیرخواه...همسر مهدی اناری...و خیلیهای دیگه رو آروم کنه!
یک سال گذشت و ما قول دادیم که دیگه تکرار نشه! منظورم یتیم شدن کوچولوها...داغ دیدن پدر و مادرها....سوختن و ساختن همسرها....است.
اما خوب دیدیم که باز هم تکرار شد و تکرار شد...

توی این یکسال، هر روز صبح، تلویزیون رو روشن می کردم به امید اینکه حمیدرضا خیرخواه برگشته و دوباره روی خط رو اجرا می کنه! اما افسوس که هیچ وقت بر نگشت...هنوز هم باور نمی کنم!

فقط اگه یه روز رفتنشون رو باور کردم اونوقت ازشون میخوام روز قیامت ما رو شفاعت کنن...
سالگرد عروج ملکوتی شهدای اصحاب رسانه،آخرین سرنشینان آخرین پرواز سی_130 رو خدمت خانواده های محترمشون تسلیت عرض می کنم.


اَللُّهُمَ صَلِّ عَلی عَلی بنِ موسَی الرًِّضا المُرتَضی(ع)
ز آستـــان رضـایــــــم خـدا جـدا نکند
من و جدائی از این آستان،خدا نکند
به پیــش گنبد زرینــش آفتــــاب منیر
ز رنــگ زردی خود دعـــوی بهــا نکند
به صحن او نکند کس به دل هوای بهشت
مگر کسی که دامن صاحب کرم رها نکند
ز درگَـه کــرمش دست التــجا نکشم
گدا که دامـن صاحب کـــرم رها نکند
چه زائریسـت که گر بگـذرد ز درگه او
مقیــــم آن نشـــود ترک ما سوا نکند
به نـزد حق نبود هیــچ طاعتی مقبول
از آن کسی که رضا را ز خود رضا نکند
شها به زائر خود داده ای تو وعده لطف
کجا به گفته خود چون توئی وفـــا نکند

میلاد مسعود شمس الشموس،السلطان اباالحسن، علی بن موسی الرّضا بر همگان مبارک باد.
![]()

السّلام علیک یا علی بن موسی الرّضا...
سلام آقا جون...قربونت برم...دورت بگردم...می دونی چند وقته دلم برای حرم باصفات پر میزنه!
می دونی چقدر دلم میخواد بیام و چشم بدوزم و به اون ضریح خوشگلت تا دلم رو با خودش به عرش ببره!
می دونی چقدر حرف توی دلم مونده که برای هیچ کس نگفتم...گذاشتم تا فقط و فقط برای خودت بگم! قربونت برم که سنگ صبور همه دلشکسته هایی....
آخ که چقدر دلم تنگ شده برای صدای نقاره خونت...برای صدای بال کبوترهای حرمت...برای صدای زیارت خوندن زوارت که هر کدوم یه گوشه ایستادن و با چشمهای پر از اشک باهات دردو دل می کنن.
به جون جواد نازنیت...قسمت میدم ، دیگه بیشتر از این ما رو شرمنده نکن...بالاخره ما هم آبرو داریم آقا...خودت قسمت کن تا بیاییم پابوس ...نه بیاییم خاک کف پاهات رو ببوسیم...دیگه بیشتر از این ......
قربونت برم....فدات بشم....همه هستی ام به فدای خاک کف پایت
یا اما م رضا.....

سلام....
از دیروز خیلی با خودم کلنجار رفتم که ننویسم ...ولی نشد.بارها به خودم گفتم اشکالی نداره این آخرین باره...ولی دلم راضی نشد.با خودم گفتم این هم سهمیه امسال ملّت شهیدپرور ایران است...ولی باز هم ...
خلاصه اینکه هر کاری کردم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم...بالاخره اومدم و این متن رو نوشتم تا کمی...فقط کمی به دل گرفته ام تسلی بدم... امّا چه فایده! اینطور که پیش میره انگار هرسال پائیز اون هم درست آذر ماه ما باید چشم به باب شهادت بدوزیم و ببینیم نوبت کدوم بنده خدائیه که باید پر پرواز رو باز کنه و بره...
فکر نمی کنم لازم باشه من هم مثل مسئولین گرانقدرمون تسلیت بگم ...آخه هرچی باشه ما ملت شهیدپرور عادت داریم به این سقوط ها!
آذر ماه سال پیش سی_130 و امسال آنتونف....(البته به غیر از هواپیماهای کوچولو و بالگردها و....در اقصا نقاط میهن عزیزمون)
فکر کن!
تنها کاری که میشه کرد اینه که از این به بعد مسئولین مربوطه لطف کنن و قبل از سوار شدن مسافران هواپیما در سراسر کشور مخصوصاً در فرودگاه مهرآباد، یک برگ فرم وصیت نامه به همراه پلاک مخصوص شهدا به مسافران عزیز اهدا کنند که خدای ناکرده ضمن مسافرت مشکلی براشون پیش نیاد!
طبق معمول امیدواریم دیگه از این اتفاقات نیفته به جز امشب شب و فردا شب و شبهای دگر....