تبليغاتX
مــاه گـرفتــــه
رَبُّ المَشرقَینِ و رَبُّ المَغرِبَین* فَبِــاَیِّ آلاءِ رَبِّکُـما تُکَـذِّبان
                          Image hosting by TinyPic

قال الصادق علیه السّلام:

 

« اِنَّ لِصاحِبِ هَذَالأمرِ غَیبَةً المُتَمَسِّکُ فیهَا بِدینِهِ کَخارِطِ لِشَوکِ القَتَادِ بِیَدِهِ»

 

صاحب این امر را غیبتی است ، هرکس در آن دوران به دینش چنگ زند گویا خارهای شاخه ی درخت قتاد(درخت خاردار) را با کف دستش می کَنَد.

                         Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

  • « بِئرِ مُعَطَّلَة»- چاهی که از او آب کشیده نمی شود- در سوره حج آیه 45 منظور امام زمان(عج) است.
  • امام زمان(عج) هنگام ظهور پیراهن حضرت آدم(ع) را به تن دارد.
  • هیچ شهری نیست جز آنکه هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) گروهی از آن به حضرت می پیوندند جز شهر بصره که حتّی یک نفر از آن شهر با حضرت نباشد.
  • در کتاب «ایستا» نام حضرت مهدی(عج) «بهرام» است.
  • «بکمینابدو» یکی از اصحاب کهف است که شاهد خروج حضرت مهدی(عج) خواهد بود.
  • در آن روزگار _عصر ظهور_ جائی برای دادن صدقات و صرف پول در راه نیک نمی یابند، زیرا بی نیازی همه مؤمنان را فرا گرفته است.
  • هنگام تولد امام زمان(عج) حکیمه خاتون(ع) مشاهده نمود که روی بازوی مبارک حضرت نوشته است:

       « جاء الحق و زهق الباطل»                                                         

  • هیچ خاندانی نیست که حکومتی برای آن تصور باشد جز اینکه از او به حکومت می رسد، تا هنگامی که امام زمان(عج) به قدرت رسید کسی نگوید:اگر ما نیز به قدرت می رسیدیم این چنین رفتار می کردیم.
  • «باسط» به معنای فراخ کننده و گسترنده از القاب حضرت مهدی(عج) است و در ایام ظهور عدلش چنان منبسط و عام می شود که گرگ و گوسفند با هم زندگی می کنند.
  • بهترین دعا برای حضرت « اللّهُم کُن لِوَلیکَ الفَرج....» است.

            Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 7:54  توسط مهتاب  | 

            Image hosting by TinyPic

          Image hosting by TinyPic

           Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 20:3  توسط مهتاب 

صَلَی اللهُ عَلَیکَ یا اَباعَبدِالله...

       صَلَی اللهُ عَلَیکَ یابنَ رَسولِ الله...

                 صَلَی اللهُ عَلَیکَ یابنَ اَمیرِالمؤمنین...

                            صَلَی اللهُ عَلَیکَ یابنَ فاطمةَالزَهرا ....

 

سلام بر تو حسین جان!

     سلام بر لبهای خشک تو در ظهر عاشورا !

          سلام بر قامت به خون خفته عباس !

                 سلام بر فرق شکافته علی اکبر!

                      سلام بر....هفتاد و دو ستاره آسمان عاشورا !

 

« الحَمدلله...ماشاءالله...و لا قُوة الا بالله. وَ صلیَ الله عَلی رسوله...

مرگ، بر بنی آدم، چون گردن آویزی بر گردن دختری زیبا آویخته است. و چه بسیار است ولع و اشتیاق من به دیدار پدرانم، چون اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف. و برای من قتلگاهی اختیار شده است که اکنون می بینمش. گویا می بینم که بندبند مرا گرگان بیابان بین نواویس و کربلا از هم می درند و از من شکمبه های خالی و انبان های گرسنه خویش را پر می کنند.»

 

 

 این سخنان امام حسین(ع) پیش از هجرت از مکّه است...او می دانست چه روزهایی در پیش رو خواهد داشت.

 

 از خیمه ها فاصله گرفته است.مردم با اولین نفر از بنی هاشم روبرو شده اند که پا به میدان گذاشته است. چهره اش که تمام نمای پیامبر(ص) است باعث تعجب همه شده است.«کانَ مِن اَصبَحِ النّاسِ وَجهاً»، و چنان نورانی و خوش سیماست که بسیاری از آمدن به جنگ او ابا دارند.

در برابر لشکر قرار گرفت تا خود را معرفی کند و کسی نگوید: «خبر نداشتم»!!

 

من عـــلی فـــرزند حســین بن عـــلی هســـتم

قسم به بیت خداوند، که ما به پیامبر سزاوارتریم

به خدا قسم فرزند زنازاده بر ما حکم نخواهد کرد

آیا نمـی بینید چگونه از پــدرم حمــایت می کنم؟

 

پس از این رجز به دشمن حمله برد و صدها نفر از لشکریان دشمن را به درک فرستاد....و.....

چشمان اسب را خون فراگرفته بود.این بود که بی اختیار حضرت را میان لشکر دشمن برد.مردم زخم خورده فرصت را غنیمت شمردند....

این گونه بود که از او بدنی پاره پاره باقی گذاشتند و تا ابد گفتند:«فَقَطَّعُوهُ بَسُیُوفِهِم اِرباً اِرباً».

 

Image hosting by TinyPic

 

ام البنین مادر عباس(ع) در ماتم او و برادرانش به بقیع می شد و چنان گریه سر میداد که دوست و دشمن از گریه های او گریان می شدند.

 

مرا دیگر مادر پسران مخوانید 

 که مرا به یاد شیران بیشه می اندازید

من پسرانی داشتم و به نام آنها مرا ام البنین می خواندند

و امروز صبح کردم در حالیکه دیگر فرزند ندارم

چهار تن فرزند بودند همانند کرکسهای کوهسار

یکی پس از دیگری کشته شدند و رگ وتین آنها قطع شد

بر سر نعش آنها نیزه ها به هم افتادند

و همه آنها از طعن نیزه بر زمین افتادند

آیا می دانستم چنانکه خبر دادند!

آیا عبّاس من دست راستش قطع شده بود؟!!

 

            

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 15:21  توسط مهتاب  |