تبليغاتX
مــاه گـرفتــــه
رَبُّ المَشرقَینِ و رَبُّ المَغرِبَین* فَبِــاَیِّ آلاءِ رَبِّکُـما تُکَـذِّبان
 

از جمله کسانی که موقع مرگ انسان، ادعای طلب کاری می کنند و چیزی را از او درخواست می نمایند«ملک الموت» است که او طالب روح و جان شخص محتضر می باشد.قبض روح تمام انسان مؤمن و کافر در دست «ملک الموت» و زیر نظر او انجام می گیرد.

پیامبر اسلام (ص) فرموده است: تمام بیماری و دردهایی که به انسان رو می آورد قاصدان مرگ و فرستادگان او هستند.

 

هنگامی که عمر انسان به پایان می رسد و در بستر مرگ قرار می گیرد «ملک الموت» برای قبض روح او حضور پیدا می کند. انسان از دیدن او به وحشت می افتد و آمدن او را بدون مقدمه می داند. ولی فرشته مرگ می گوید: ای بنده خدا! (چرا به فکر نبودی و فراموش کردی؟) چه اندازه رسول بعد از رسول و خبر بعد از خبر و پیک بعد از پیک برای تو فرستادم؟ من آخرین خبرم و بعد از آمدن من دیگر خبری نیست.

 

سپس می گوید: ای بنده خدا! دعوت پروردگارت را خواه از روی میل و رضا و خواه از روی جبر و اکراه اجابت کن.

هنگامی که فرشته مرگ جان انسان را از کالبدش بیرون می کشد، بازماندگان و بستگان او مشغول گریه و ناله می شوند.

«ملک الموت» می گوید: برای چه کسی گریه می کنید و اشک می ریزید؟ برای چه کسی دست از کار کشیده و بی صبری می کنید؟ به خدا سوگند! عمر او به پایان رسیده و در دنیا تمام روزی خود را دریافت کرده بود. پروردگارش از او دعوت به عمل آورد و او دعوت حق را اجابت کرد. اگر می خواهید گریه کنید بر خویشتن بگریید؛ زیرا من باز به این خانه می آیم تا هیچ یک از شما را باقی نگذارم.

 

لازم نیست «ملک الموت» هنگام قبض روح انسان نزد او ظاهر شود، بلکه در هر کجای عالم باشد از همان جا می تواند محتضر را قبض روح کند.

امام صادق (ص) فرمود: از فرشته مرگ پرسیدند: چگونه چندین نفر را در یک زمان قبض روح می کنی در حالی که عده ای در مغرب و عده ای در مشرق اند؟ گفت: آنان را به سوی خودم فرا می خوانم مرا اطاعت می کنند.

سپس گفت: همانا همه جهان هستی پیش من، مانند کاسه ای است در برابر یکی از شما که از هرکجای آن که بخواهد بخورد می خورد.

و نیز گفت:همه عالم هستی و دنیای شما نزد من مانند درهمی است که در دست شما باشد و هر طور بخواهد آن را می گرداند.

 

در حدیث دیگری آمده است: «ملک الموت»به حضرت رسول(ص) عرض کرد: من بارها و بارها به هر خانه ای رفت و آمد می کنم.هیچ خانه ای در مشرق و مغرب عالم نیست مگر این که روزی پنج مرتبه هنگام نماز با اهل آن ملاقات می کنم و حساب عمر آنان را می رسم . من به کوچک و بزرگشان از خودشان عالم تر هستم.(عمر آنان و شماره عدد نفس های ایشان را می دانم و موقعی که آخرین نفس خود را کشیدند جان آنها را می گیرم.)

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:25  توسط مهتاب  |