|
رَبُّ المَشرقَینِ و رَبُّ المَغرِبَین* فَبِــاَیِّ آلاءِ رَبِّکُـما تُکَـذِّبان
|

میلاد با سعادت حضرت عشق، سید شباب اهل الجنّة، خِیرَةَاللهِ وَابنَ خِیرتِهِ، حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السّلام ...برادر و یاور نازنینش،عبد صالح خدا، حضرت اباالفضل العباس علیه السّلام و مسیحای نماز و نیایش، زین العابدین و سیّد ساجدین، حضرت علی بن الحسین علیه السّلام مبارک باد.
پیشتر از قدمت هفت آسمان
پیشتـــر از عمـر زمیـــن و زمــــان
پیشتر از آن که زمانــــــی بود
از من و افـــــلاک نشـــــــانی بود
پیشتر از خلق جحیم و بهشت
دست تو آب و گل ما می سرشت
گرچه ندانم ز چه لایـــق شدم
قبـــل ازل بود که عاشـــــق شدم
هر تپشم هر نفســم هر کلام
حضـــرت اربـاب علیـــه السّـــــلام
نیست مرا خاطـــره هیچ کس
بر لب من نام حسین است و بس
نام تو گفتم عطشـــم پا گرفت
در جگـــــرم آتـــش یحیـــی گرفت
کاش شبی سمت صدایت رویم
کاش شبـــــی کرببــــلایت رویـــم
یا که در اندیشه آن چشم مست
حلقه کنم گــرد ضریــــح تو دست
مثل کبـــــوتر ز قفــس دل کَنیم
بال به بیــــن الحـــــرمینت زنــیم

حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هنگامی که به سوی عراق می رفت، در منزلی به نام «ذی حسم» که در نزدیکی کربلا بود برای اصحاب خود خطبه ای ایراد نمود و در آن خطبه فرمود:
« به راستی که مردم بندگان دنیا هستند و دین [شیرینی و] مزه زبان آنها است.وقتی زندگی آنها بگردد [و با دین منافات نداشته باشد] دین را نگه می دارند، ولی هنگامی که به بلا و گرفتاری [در مورد دین] آزمایش شوند [ و دینداری موجب دست کشیدن از دنیا و لذایذ آن گردد، آن وقت] دینداران اندک خواهند بود».

اَلسّلامُ عَلیکَ یا اَباَالفَضلِ العَبّاسَ ابنَ اَمیرالمؤمِنین (ع)
چه عاشقانه شب و روز باز شده است
به سمت علقمه بـــــال و پر پرستوها
مگر تو باز نمایـــی گره ز کــــار همه
که پیش تو بسته ست دست و بـازوها
به سینه رایت باب الحوائجی داری
مبـــاد حاجت مـا را به یـــــاد نسپاری

یکی از بزرگان قم می گوید: روزی در حرم مطّهر حضرت اباالفضل(ع) مشرف بودم.ناگهان دیدم جمعیّت زیادی از اعراب همراه با دختری سراسیمه وارد حرم شدند و حرم مطّهر از انبوه جمعیت پر شد.
آن دختر شبکه های ضریح را گرفت و با صدای بلند کلماتی جسورانه گفت که توجه زائرین را به خود جلب کرد. ناگهان متوجه شدم آن دختر و سایر مردم ساکت شدند که گویا نفس همه قطع شده است.
یک مرتبه صدائی بلند شد و کلامی به این مضمون به گوش همه رسید:
«پدر من ، شوهر مادر من است». این صدا از کودکی برخاست که در شکم دختر بود. یک مرتبه صدای هلهله در حرم بلند شد.زنها به سوی دختر هجوم بردند و عده ای با کوشش فراوان او را از دست زنها رها کرده و به سوی بقعه ای که مرکز کلیددار آستان مقدس حضرت اباالفضل (ع) بود، بردند.
پس از آن که دختر را بردند و خلوت شد، چون که من با کلید دار حرم آشنا بودم نزد او رفتم و جریان را از او سؤال کردم. کلیددار حرم گفت:
اینها طائفه ای از عربهای صحرانشین اطراف کربلا هستند. این دختر را به عقد پسر عمویش در آورده اند و چون در زمان عقد ارتباط عروس و داماد نزد آنها بسیار زشت و ننگین است، جوان مراقب بوده مخفیانه همسرش را ملاقات کند.او پس از آنکه با همسرش ملاقات و ارتباط پیدا می کند دختر باردار می شود.جوان از ترس فرار می کند و مدتی مخفی می شود تا حمل دختر آشکار می گردد. نزدیکان دختر از او سؤال می کنند، او می گوید: از شوهرم حامله شده ام.آنها جوان را پیدا کرده و از او سؤال می کنند. او از ترس جریان را انکار می کند.
بستگان دختر تصمیم می گیرند دختر را بکشند.او هرچه التماس می کند و خود را بی گناه معرفی می کند فایده ای نمی بخشد تا سرانجام می گوید: حضرت اباالفضل العباس(ع) را حاکم قرار دهیم هرچه آن بزرگوار حکم کردند انجام دهید.از این رو به حرم مشرّف شده و به معجزه حضرت عبّاس(ع) کودک در رحم مادر اقرار به پاکی او نمود.

اَلسّلامُ عَلیکَ یا سَیّد السّاجدین، یا زَین العابدین، یا علی بن الحسین (ع)
میلاد دل افروز مسیحای نماز است
مجنون زده کوچـه حیــــــرانی ام امشب
بر حلقه گیسوی غزلخوانی ام امشب
از شوق به رقص آمده،طوفانی ام امشب
خاک گل شه بانوی ایرانـی ام امشب
هرچنــــد که از آب و گل ایـــــل حسینیم
با آمدنش ما همــــه فامیــل حسینیم
با آمدنش ما همــــه فامیــل حسینیم
با آمدنش ما همــــه فامیــل حسینیم
ابی خالد کابلی از حضرت علی بن الحسین(ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمودند:
« غیبت به وسیله ولّی خداوند که دوازدهمین نفر از اوصیاء پیغمبر اکرم(ص) و امام بعد از اوست ، طولانی می شود.
ای اباخالد! به درستی مردمانی که در زمان غیبت او هستند و معتقد به امامت او و منتظر ظهور او می باشند، برتر از اهل هر زمانی هستند.
زیرا خداوند_که یادش بزرگ باد_ آن قدر از عقل ها و فهم ها و معرفت به آنان عنایت می نماید که غیبت در نزد آنان به منزله مشاهده است و آنان را در آن زمان به منزله مجاهدینی قرار داده است که در حضور پیغمبر اکرم(ص) با شمشیر می جنگند. آنان حقیقتاً با اخلاص هستند و شیعیان با صداقت ما می باشند و مردم را در آشکار و پنهان به سوی دین خداوند فرا می خوانند.
سپس فرمودند: انتظار فرج، از اعظم فرج است.




سالروز بعثت نبی اکرم، حضرت محمّد مصطفی (ص) بر همه رهروان آن حضرت مبارک باد.

حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در خاطرات خود می فرماید:
من با رسول خدا(ص) بودم هنگامی که گروهی از سران قریش نزد وی آمدند و گفتند:
محمد! تو ادعای بزرگی کرده ای که نه پدرانت چنان ادعایی داشته اند و نه کسی از خاندانت.)اینک( ما پیشنهادی داریم ، اگر آن را پذیرفتی می دانیم که تو پیامبر و فرستاده خدایی و اگر از انجام دادن آن درماندی می فهمیم که تو جادوگر و دروغگویی.
حضرت در پاسخ فرمودند: چه می خواهید؟
گفتند: از این درخت بخواه که با ریشه های خود از جا کنده شود و د ر مقابل تو بایستد.
_همانا رسول خدا بر هر کاری تواناست. پس اگر خدا برای شما چنین کرد آیا حاضرید ایمان بیاورید و بر وحدانیت حق شهادت دهید؟
_ آری
_من آنچه را می خواهید به شما نشان خواهم داد، هر چند به خوبی می دانم به خیر و صلاح باز نمی گردید و بلکه در میان شما کسانی را می بینم که در چاه افکنده شوند و کسانی که گروهها را به هم پیوندند و سپاه بر ضدّ من بسیج نمایند.آنگاه فرمود:
«ای درخت، اگر تو به خداوند و روز جزا ایمان داری و میدانی که من فرستاده خدایم، پس (هم اینک) به فرمان خدا از جای درآی و با ریشه های خود، در برابر من بایست».
سوگند به خدایی که پیامبرش را به حق مبعوث فرمود(دیدم که) درخت با ریشه هایش از جا کنده شد و همچون پرنده ای بال و پر زنان در حالی که صدای سختی از آن شنیده می شد آمد تا مقابل رسول خدا(ص) ایستاد.شاخه بلندش را (همچون چتری) بر رسول خدا(ص) گسترد و پاره ای از شاخه هایش را هم بر دوش من نهاد و من در سمت راست آن حضرت ایستاده بودم.
مشرکان پس از دیدن(این معجزه ها) از روی برتری جویی و گردنکشی گفتند: بگو که نیمی از آن به سمت تو آید و نیمی بر جای خود بماند.
حضرت به درخت چنین فرمان داد و نیمه درخت رو به سوی او نهاد با پیش آمدنی شگفت تر و بانگی سهمگین تر ، چنانکه می خواست خود را به رسول خدا(ص) بپیچد.
سپس باز آنان از روی سرکشی و نا سپاسی گفتند:
این نیمه را بگو که به سمت نیمه خود رود چنانکه پیشتر بود.حضرت همان فرمود که قوم خواستند. سپس درخت باز گردید.
من گفتم:
« ای فرستاده خدا! من نخستین کسی هستم که به تو ایمان می آورد و نخستین فردی هستم که اقرار و اعتراف می کند به اینکه درخت آنچه را فرمودی، به فرمان خدا انجام داد تا پیامبری تو را تصدیق و گواهی کند و گفته تو را بزرگ دارد».
مشرکان قریش (با کمال بی شرمی) گفتند:
نه ، بلکه او ساحری است دروغگو و تر دستی است چابک. آنگاه ( در حالی که به من اشاره می کردند) گفتند: آیا کسی جز این، تو را تصدیق خواهد کرد؟!
« برگرفته از کتاب "خاطرات امیرمؤمنان(ع)" نوشته شعبان صبوری»

![]()
سالروز شهادت جانسوزحضرت امام موسی کاظم (ع) برهمه شیعیان آن حضرت تسلیت باد.
شیخ صدوق در کتاب شریف «عیون اخبارالرضا» نقل کرده است که وقتی بار اول هارون الرشید،حضرت امام موسی کاظم (ع) را روانه زندان نمود، امام در حبس چهار رکعت نماز اقامه فرمودند و آن گاه به درگاه خداوند عرضه داشتند:
« یا سیدی نجّنی من حبس هارون و خلّصنی من یده یا مخلّص الشجر من بین رمل و طین...»
در این هنگام هارون در عالم رویا دید مرد سیاهی با شمشیر کشیده از نیام بالای سرش ایستاده و می گوید: حضرت موسی بن جعفر(ع) را از زندان آزاد نما در غیر این صورت با همین شمشیر گردنت را قطع می کنم. هارون از این خواب خائف گردید و پس از بیداری در صبح روز بعد نسبت به آزادی آن حضرت اقدام کرد.
علی بن عیسی اربلی در کتاب کشف الغمه گفته است : یکی از کارگزاران مهم خلیفه در
گذشت. خلیفه دستور داد او را در جوار ضریح مطهر حضرت موسی بن جعفر (ع) به خاک سپردند.
در این حال تولیت آستان مقدّسه امام هفتم در خواب دید که قبر آن مأمور شکافته شد و آتش از آن زبانه کشید و دود ناشی از آن تمام حرم را در بر گرفت و امام کاظم (ع) در آنجا ایستاده و متولی را به نام فرا خوانده و خطاب به وی فرمود: مرا به سبب دفن این ستمگر در مجاور مرقدم آزار دادی.
متولی در حالی که چون بید می لرزید و مرتعش بود، قلم و کاغذی برداشت و ماجرای خواب را برای خلیفه گزارش نمود. خلیفه شبانه آمد و متولی را خواست تا قبر آن مرد را شکافته و جسد را به جای دیگر انتقال دهد. وقتی قبر آن کارگزار را شکافتند با کمال حیرت دیدند جز خاکستر چیزی در آن نبود و جسد کاملاً محو شده بود.
سالروز وفات جانگداز شیرزن کربلا، حضرت زینب کبری(س) تسلیت باد.

ای چکیده فضیلتها!
ای عصاره علی(ع)
ای زینب، ای آینه علی نما، ای جلوه دوباره زهرا(س)!
این دل، حرارت مودّت تو را چنان در خود احساس می کند، که شیرینی عسل را در ذائقه، و دلنشینی اذان را در گوش، و جان بخشی عطر یاس را در مشام!
سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

اَلسَّـــلامُ عَلیکَ یا عَیــنَ اللهِ النّاظِــرَةَ وَ یَدَهُ الباسِطَةَ وَ اُذُنَهُ الواعِیةَ وَ حِکمَتــَهُ البالِغَةَ وَ نِعمَتَهُ السّابِـغَةَ وَ نِقمَتَهُ الدّامِغَةَ

میلاد با سعادت نورالأنوار ، والدِالائمة الأبرار،یعسوبَ الدّین و قائد الغُرِّ المُحجّلین، حضرت امیرالمؤمنین ، علی بن ابیطالب علیه السلام بر همه شیعیان و دوستداران آن حضرت مبارک باد.

ای آقایم ،
ای مولایم،
ا ی سیّد و سرور من،
جانم به فدایت یا امیرالمؤمنین یاعلی.
در حدیث است که امیر المؤمنین علی علیه السلام به قبرستان آمد و مردگان را مخاطب ساخته ، فرمود:« السّلام عَلیکم و رحمة الله و برکاته».
راوی گوید: در این وقت آوازی شنیدیم که گفت:« و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته یا امیرالمؤمنین».
حضرت فرمود: آیا ما اخبار خود را به شما خبر دهیم یا شما اخبار خود را برای ما می گوئید؟
گفتند: ای امیرمؤمنان! شما اخبار خود را برای ما بگویید.
علی علیه السلام فرمود:
همسرانتان برای خود همسر گرفتند و مالهایتان را وارثان شما قسمت کردند و فرزندانتان در زمره یتیمان در آمدند و خانه هائی را که محکم کردید و ساختید دشمنانتان در آنها ساکن شدند.(اکنون) شما اخبار خود را بگویید!
کسی پاسخ آن حضرت را داد: کفنها پوسیده و موها پراکنده گشته و پوستها قطعه قطعه شده و حدقه های چشم بر صورتها افتاده و دهانها و بینیها را چرک و خون گرفته است. آنچه را پیشاپیش (از کارهای نیک) فرستادیم همه را یافتیم و آنچه را انفاق کردیم سود بردیم و آنچه را به جای گذاشتیم زیان کردیم، و اکنون در گرو اعمال و کارهای خویشیم« وَ نَرجو مِنَ اللهِ الغُفرانَ بِالکَرَم» (و از خداوند امید داریم که به کرم خود ما را ببخشد).
