|
رَبُّ المَشرقَینِ و رَبُّ المَغرِبَین* فَبِــاَیِّ آلاءِ رَبِّکُـما تُکَـذِّبان
|
بِسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم
اَلذُنوبُ التَّتي تُغَيِّرُ النِّعَم: اَلبَغيُ عَلَي الناسِ ، وَالزَّوالُ عَنِ العادَةِ فيِ الخَيرِ وَ اصطِناعُ المَعروفِ ، وَ كُفرانُ النِّعَمِ ، وَ تَركُ الشُّكرِ.
امام سجاد(ع) فرمودند: گناهاني كه نعمتها را دگرگون مي سازد عبارت است از: ستم بر مردم، دست كشيدن از عادت در كار خير و انجام كار نيك، كفران نعمت، و واگذاردن شكر و سپاس.
يكي از سرگذشتهاي عبرت آموزي كه در قرآن كريم مطرح شده سرگذشت قوم سباء مي باشد.
خداوند متعال در قرآن و در سوره سباء مي فرمايد:
«مردم سباء را در جايگاهشان برهاني بود: دو باغستان از راست و چپ.[بدانها گفته شد] بخوريد از روزي پروردگارتان و سپاس گزاري و شكر وي را به جاي آريد، كه شهري پاكيزه و پروردگاري آمرزنده داريد.ولي آنها [از اطاعت حق و سپاس گزاري او] روي گردانيدند و ما نيز سيلي سخت بر آنها فرستاديم و دو باغستان[پرنعمت] آنها را به دو باغستان تبديل كرديم كه بار درختانش ميوه تلخ و شوره گز و اندكي سدر بود، و اين كيفر ما بدان جهت بود كه كفران نعمت كردند. و آيا ما جز كفران پيشه را كيفر مي كنيم؟»
«سباء /15_17»
داستان قوم سباء
كشور يمن واقع در جنوب غربي شبه جزيره عربستان ناحيه اي است كه از زمانهاي دور بين دولتهاي بزرگ آن زمان بر سر تصرّف آن جنگ و اختلاف بوده و يك بار هم در زمان ساسانيان به دست ايرانيان افتاد؛ ولي گاهي هم دولتهاي خود مختاري در آنجا تشكيل مي شده است. از آن جمله به گفته يكي از دانشمندان در حدود سال 850 قبل از ميلاد، ملوك سباء در يمن دولتي تشكيل دادند كه متجاوز از ششصد سال حكومتشان به طول انجاميد.از آثار و كشفياتي كه به دست آمده و اكنون در موزه هاي اروپا نمونه هاي آن موجود است معلوم شده كه مردم سباء از عاليترين تمدّنها برخوردار بوده و در ساختن ظروف طلا و نقره و بناهاي مجلل و آبادي و تزيين شهرها مهارتي كامل داشته اند.
از كارهاي مهم پادشاهان سباء كه با نبودن وسايل امروزي انجام داده اند ساختن سد« مأرب» بوده است. «مأرب» نام شهري است كه سلاطين سباء آنجا را پايتخت خود قرار داده بودند.اين شهر در دامنه درّه اي قرار دارد كه اطراف آن را كوههايي مرتفع احاطه كرده و در وسط آن تنگه اي كوهستاني وجود دارد كه در دو طرف آن دو كوه معروف به كوه«بلق» سر به آسمان كشيده اند.
خاك يمن پهناور و حاصلخيز بود، ولي مانند ساير نقاط عربستان آب آنجا كمياب بود و رودخانه مهمّي نداشت و گاه گاهي هم كه در اثر بارانهاي فصلي سيل جاري مي شد در ميان دشت پهناور به هدر مي رفت.از اين رو مردم يمن به فكر ساختن سد افتادند تا آبهاي باران را در پشت آن سدها ذخيره كنند و در فصل تابستان از آن استفاده نمايند.روي اين فكر _به گفته برخي_ سدهاي بسياري ساختند كه مهمترين آنها سدّ «مأرب» بود و آن را در فاصله ميان دو كوه «بلق» زدند و طبق اصول هندسي در دو طرف آن دريچه هائي براي استفاده از آب سد تعبيه كردندو در اوقات لازم مي توانستند به وسيله آن دريچه ها آب را كم و زياد كنند.
بر اثر بستن اين سد كه طول آن به گفته مورّخان در حدود هشتصد و عرض آن حدود پنجاه قدم بوده است دو طرف آن بيابان به شهرهاي سرسبزي كه مجموعاً سيزده شهر بود و مزارع و باغهاي پرميوه تبديل شد و آن ريگهاي سوزان به باغ جنان مبدّل گشت و درباره توصيف آن شهرها و فراواني نعمت آنها سخنها گفته اند.
مي گويند كسي كه در آن باغها قدم مي گذاشت در ختان ميوه دار آن به حدي بود كه تا ده روز راه رنگ آفتاب را نمي ديد و اين راه طولاني را در زير سايه درختان خرّم و پرميوه طي مي كرد.و باز مي گويند زنها زنبيلها را روي سر مي گذاردند و چون چند قدم از زير درختان مي گذشتند زنبيلهايشان پر از ميوه مي شد و خلاصه كلام اينكه بستن آن سدها باعث نظافت هوا، وفور نعمتهاي بي حساب و جاري شدن آبهاي روان گرديد و در چنين وضعي البته سزاوار بود كه مردم سباء در برابر آن همه نعمت بيكران كه خدا به ايشان بخشيده بود او را سپاس گزارند و خدائي را كه از آن بيچارگي و گرسنگي نجاتشان داده بود شكر گويند؛ حال آنكه تدريجاً غفلت بر آنها چيره گشت و به سركشي و خود پرستي دچار شدند.
خدايتعالي براي ارشاد و هدايتشان پيامبراني فرستاد ولي آن مردم به جاي اينكه سخنان پيامبران الهي را بشنوند و به موعظه ها و نصيحتهايشان گوش فرا دهند به تكذيب آنها پرداخته، در عيّاشي و شهوتراني مستغرق گشتند و شايد مانند ساير ملّتهاي سركش و شهوتران كه انبياء را سدّ راه لذّات و شهوات خود مي ديدند به آزار آنها كوشيدند و بدين ترتي مستحق عذاب الهي گشتند.
پس خداي تعالي سيل «عرم» را بر آن سدّ عظيم گماشت تا آن را ويران ساخت و آب تمام دشت و باغها و خانه ها را بگرفت و همه را خراب كرد و پس از چندي آن وادي خرّم را به صحرائي خشك و سوزان مبدّل ساخت و به جاي آن همه درختهاي ميوه دار و باغهاي سرسبز، چند درخت شوره گز و اندكي درخت سدر به جاي ماند و آن بلبلان خوش الحان جاي خود را به فغان بومان سپردند.

خدايا تو خود در كتابي كه بر پيغمبر خاتم(ص) نازل كردي فرمودي:ماه رمضان آن ماهي است كه در آن قرآن مقدّس نازل شده و اين ماه مبارك رمضان به پايان رسيد پس از تو درخواست مي نمايم به حق ذات بزرگواريت و به حق كلمات تامّه و نفوس قدسي، اگر تاكنون بر من گناهي باقي است كه هنوز نيامرزيدي و اراده عذاب و رنج مرا به آن گناه داري يا بسنجي به آن گناه پيش از آنكه صبح اين شب آخر رمضان طلوع كند و اين ماه به پايان رسد ، كرم كن و از آن گناه و نافرماني كه كردم درگذر، اي مهربانترين مهربانان...

اللهُ اكبرُ اللهُ اكبرُ لا اِلهَ الاّ اللهُ وَاللهُ اكبرُ
اللهُ اكبرُ و للهِ الحَمدُ الحَمدُ للهِ علي ما هَدينا وَ لَه الشُّكرُ عَلي ما اَولينا
عيد سعيد فطر مبارك
اَلسَّـــلامُ عَلیکَ یا عَیــنَ اللهِ النّاظِــرَةَ وَ یَدَهُ الباسِطَةَ وَ اُذُنَهُ الواعِیةَ وَ حِکمَتــَهُ البالِغَةَ وَ نِعمَتَهُ السّابِـغَةَ وَ نِقمَتَهُ الدّامِغَةَ
السَّلامُ عَلی قَََََسیمِ الجَنَّةِ وَالنّارِ
سالروز شهادت جانسوز نورالأنوار ، والدِالائمة الأبرار،یعسوبَ الدّین و قائد الغُرِّ المُحجّلین، حضرت امیرالمؤمنین ، علی بن ابیطالب علیه السلام بر همه شیعیان و دوستداران آن حضرت تسليت باد.
آن كه با عالــــم بالا ســـر و سودا دارد
روزگاري است كه ماوي به دل ما دارد
همه عمر دويديـــم پي اش بي حاصل
غـــافل از آن كه درون دل ما جــا دارد
كار هر كس نبود مرده دلـــي زنده كند
مگر آن كس دم جان بخش مسيحا دارد
عاشقـــي در طلب مــال و منالــي نبود
عشق مجنــون تهي دست تماشـا دارد
همه بالند به هر چيــزي و من مـي بالم
به علي(ع) جون كه تملك به سماها دارد
شب قدر است و سماوات همه غرق سرور
اين چنين شب چــــو تعلق به تولــــي دارد
شهد شيرين شهادت چو بدين گونه چشيد
جبرئيــلش ز علــي(ع) عجـــز و تمنــــا دارد
شب نازل شدن وحـــــي و كرامات علي(ع)
هر دو هــــم در دل و هــــم ديـده ما جا دارد
محمد رضا شريفي

در روز سيزدهم ماه مبارك رمضان حضرت اميرالمومنين علي (ع) روز منبر در مسجد كوفه نشسته بودند. پس به جانب راست منبر نظر كرده، امام حسن (ع) را ديدند.فرمود: پسرم چند روز از ماه رمضان مي گذرد؟ عرض كرد: سيزده روز. پس به جانب ديگر منبر نظر افكند ديد امام حسين(ع) نشسته است، فرمود: پسرم از اين ماه چند روز مانده است؟ عرض كرد: هفده روز.
پس حضرت دست به سر نهاده و بر محاسن خويش فرود آورد و شعري خواند كه مضمونش اين است: من حيات او را مي خواهم و او قتل مرا مي خواهد، مكاري از قبيله مراد!
************************
در كتاب "الهدايه" از آقاي شيخ عبدالنبي اراكي نقل شده كه: بسيار جاي تعجب است زيرا در اهل تسنن كتابي است به نام "السلاحه في امرالخلافه" كه نويسنده آن علامه نحرير شيخ عبدالله مراغي سني مصري است و اين كتاب در كتابخانه طاهريه شام موجود ميباشد.در اين كتاب آمده است: مردي نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: خبري شنيدم كه تا به حال نشنيده بودم! فرمود:چه شنيدي؟
گفت: شنيدم كه سلمان در اذان پس از گفتن" اشهد انّ محمداً رسول الله" مي گويد "اشهد انّ علياً ولي الله"! پيامبر فرمود: چيز خوبي شنيده اي!
و در همان كتاب است كه شخصي ديگر به پيغمبر(ص) عرض كرد: يا رسول الله ! اباذر در اذان و اقامه بعد از شهادت به رسالت شما شهادت به ولايت علي(ع) مي گويد. حضرت فرمود: صحيح است و درست گفته. مگر شما فراموش كرده ايد كلام مرا در غدير خم كه گفتم : من كنت مولاه فعلي مولاه و هركس اين پيمان را بشكند بر ضرر خود كار كرده است.

ميلاد با سعادت سبط اكبر، كريم آل طاها، حضرت امام حسن مجتبي (ع) بر همه شيعيان و دوستداران آن حضرت مبارك باد.
